مجنون و عیب جو
به مجنون گفت : روزی عیب جویی که پیدا کن به از لیلی نکویی
که لیلی گرچه در چشم تو حوری است به هر جزیی ز حسن او قصوری است
ز حرف عیب جو مجنون بر آشفت در آن آشفتگی خندان شد و گفت
اگر بر دیده ی مجنون نشینی به غیر از خوبی لیلی نبینی
تو مو می بینی و من پیچش مو تو ابرو من اشارت های ابرو
دل مجنون ز شکر خنده خون است تو لب بینی و دندان که چون است
کسی کاو را تو لیلی کرده ای نام نه آن لیلی است کز بر من برده آرام
وحشی بافقی
+ نوشته شده در سه شنبه دوم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 13:0 توسط خداداد
|