اين شعر از يغماي جندقي است.
ما خراب از مي و خمخانه ز مي آبادست
ناصح از باده سخن كن كه نصيحت باد است
گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من
آنچه البته به جايي نرسد فرياد است
شاعري ‹ توفيق › نام عبادتهاي ما را اينگونه بيان مي كند.
ما كز پي سد ّ جوع هرگز در خانه خود غذا نداريم
خوب است كه روزه اي بگيريم منّت به سر خدا گذاريم
اين بيت دلپذير از مير مشتاق است.
فلك سرسبزت ار سازد مريد بيد مجنون شو
كه هرچند او ترقّي مي كند سر بر زمين دارد
تك بيت هايي از حكيم شفايي
ـ پرستاري ندارم بر سر بالين بيماري
مگر آهم از اين پهلو به آن پهلو بگرداند
ـ به غلط هم نرود بر سر مجنون ليلي
عاشق اين بخت ندارد غلطي ساخته اند
ـبه حشرم وعده ديدار اگر دادي نمي ترسم
وصال چون تويي را صبر اين مقدار مي بايد