ابياتي زيبا از ‹ خواجه علي تراب جهرمي›
دلبر كه در طرف چمن خوابيده يكتا پيرهن
ترسم كه بوي نسترن خواب است و بيدارش كند
از نگهت گل دوختم، پيراهني بهر تنش
از بس لطيف است آن بدن ترسم كه آزارش دهد
اي ماهتاب آهسته رو ، اندر حريم يار من
ترسم صداي پاي تو ، خواب است و بيدارش كند
‹ عطار نيشابوري › مقايسه اي اجمالي بين شيطان و انسان بي نماز انجام
دادهاست و چنين بيان مي كند.
شيطان كه رانده گشت بجز يك گناه نكرد
خود را براي سجده آدم رضا نكرد
شيطان هزار مرتبه بهتر ز بي نمـــــــاز
او سجده را بر آدم و اين بر خدا نكرد
اين رباعي از فرخي يزدي است
زين محبس تنگ در گشودم ، رفتم
زنجير ستم پاره نمودم ، رفتم
بي چيز و گرسنه و تهيدست و فقير
زان سان كه نخست آمده بودم، رفتم
شاعري به نام ‹ نعمت اله كرماني › تفاوت بين شريعت و طريقت و حقيقت
را اينگونه به تصوير كشيده است.
دانستن علم دين شريعت باشد چون در عمل آوري طريقت باشد
گر علم و عمل جمع كني با اخلاص از بهر رضاي حق ، حقيقت باشد
يك رباعي از بابا افضل كاشاني
بد اصل گدا كه خواجه گردد نه نكوست
مغرور شو د ، نداند از دشمن دوست
گر دايره كـــــــوزه ز گوهر سازند
از كوزه همان برون تراود كه در اوست