مشق ليلي
ديد مجنون را يكي صحرا نورد در ميان باديه بنشسته ، فــــــرد
صفحه كرده ريگ و انگشتان ،قلم مي زند با دست خونين اين رقم
گفت ای مجنون شيدا چيست، اين مي نويسي نامه بهر كيست ،اين
گفت مشق نام ليلــــي مي كنم خاطر خود را تسلـــــي مي كنم
چون ميسّر نيست من را كام او عشق بازي مي كنم با نام او
نيست جز نامي از او در دست من زان بلندي يافت قدر پست من
جامي
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۸۹ ساعت 23:33 توسط خداداد
|