خنک آن قمار بازی، که بباخت آنچه بودش بنماند هیچش الا ، هوس قمار دیگر
غزل ذیل یکی از بهترین غزلهای مولوی در دیوان شمس میباشد و شاه بیت آن بیت بالا میباشد
که در واقع مولوی کسانی را میستاید که در این دنیا پاک میبازند و هیچ چیز برایشان نمیماند
مگر هوسی دوباره و این یعنی نهایت امید و اشتیاق.و سپس ادامه میدهد که همۀ نقدها و پولها
را شمردی و بوکیل سپردی پس بدان که شمارش دیگری هم در پیش است و آن شمارش اعمال
در آخرت است.
همه صیدها بکردی، هله میر بار دیگر سگ خویش را رها کن ، که کند شکار دیگر
همه غوطها بخوردی، همه کارها بکردی منشین زپای، یکدم که بماند کار دیگر
همه نقدها شمردی، بوکیل ، در سپردی بشنو ازین محاسب، عدد و شمار دیگر
خنک آن قمار بازی، که بباخت آنچه بودش بنماند هیچش الا ، هوس قمار دیگر
همه عمر خوار باشد، چو بر دو یار باشد هله تا تو رو نیاری ، سوی پشت دار دیگر
که اگر بتان چنینند، زشه تو خوشه چینند نبُدست، مرغ جان را ، به جز او مطار دیگر